شنبه بیست و نهم فروردین 1388
هنوز به ياد غربتت هزار تا شعر تو دلمه
اما نمي خوام بگمش جاشون فقط تو قلبمه
فكر مي كني كه اين روزا، چرا شدم يه بي خيال؟
آخه مي خوام غم تو رو ، رنگ بزنم، رنگ محال
ميخوام ديگه بزرگ بشم از بچگي دست بكشم
مي خوام چشامو باز كنم به روياهام خط بكشم
دلم مي خواد داد بزنم غصه رو از ياد ببرم
وقتي مي پرسن عاشقي؟ بگم نه من مسافرم
مسافر شهر غريب، شهري كه اسمي نداره
اونجا بشم غرق سكوت، جايي كه دل كم نياره
نوشته شده توسط اشکان در ساعت 16:28 | لینک
|
